از فخرفروشی کانکور پسران تا سکوت در برابر آموزش دختران

هر سال با اعلام نتایج کانکور پسران، شبکههای اجتماعی پر از پیامهای تبریک، عکسهای یادگاری و شعارهای پرطمطراق درباره «آینده روشن افغانستان» میشود. مسئولان حکومت طالبان از موفقیت کانکور سخن میگویند و آن را نشانه پیشرفت نظام آموزشی معرفی میکنند. اما در میان این همه جشن و افتخار، یک پرسش بزرگ همچنان بیپاسخ مانده است: آیندهای که نیمی از جامعه حتی اجازه ورود به آن را ندارد، چگونه میتواند روشن باشد؟
کانکوری که دختران از حضور در آن محروماند، نه نماد عدالت است و نه افتخار ملی. موفقیت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که دختر و پسر، هر دو، حق برابر برای آموختن و ساختن آینده داشته باشند. تا زمانی که دروازههای مکاتب و دانشگاهها به روی دختران بسته باشد، هر جشن آموزشی، سایهای از یک محرومیت بزرگ را با خود حمل میکند.
اما تمام مسئولیت را نمیتوان تنها بر دوش حکومت کنونی گذاشت. آنان که در دوران جمهوریت خود را مدافع آزادی، حقوق بشر و آموزش معرفی میکردند، امروز در گوشهوکنار جهان نشستهاند و بیشتر از آنکه برای بازگشت حق آموزش دختران راهحلی ارائه کنند، به انتشار بیانیهها و پیامهای احساسی در فیسبوک بسنده کردهاند.
واقعیت تلخ این است که بسیاری از چهرههای جمهوریت، هنگام سقوط نظام، مردم را تنها گذاشتند و خود راه فرار را برگزیدند. امروز نیز برخی از همان سیاستمداران، هر محدودیت تازه علیه زنان و دختران را فرصتی برای بازگشت به صحنه سیاست میبینند؛ گویی هرچه وضعیت افغانستان بحرانیتر باشد، سرمایه سیاسی آنان در شبکههای اجتماعی بیشتر میشود.
آنان منتظر چنین اتفاقاتی هستند تا بار دیگر متنهای طولانی، تبریکینامهها و پیامهای پر از شعار منتشر کنند؛ پیامهایی که بیشتر برای حفظ حضور سیاسی خودشان نوشته میشود تا برای تغییر واقعی وضعیت دخترانی که از حق آموزش محروم ماندهاند.
از سوی دیگر، حکومت طالبان نیز باید این حقیقت را بپذیرد که هیچ جامعهای با حذف زنان از آموزش، توسعه نخواهد یافت. محروم کردن میلیونها دختر از تحصیل، نه تنها نقض یک حق اساسی انسانی است، بلکه آینده اقتصادی، علمی و اجتماعی افغانستان را نیز با بحران عمیق روبهرو میکند. کشوری که نیمی از سرمایه انسانی خود را خانهنشین کند، چگونه میتواند ادعای پیشرفت و خودکفایی داشته باشد؟
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری قربانی رقابتهای سیاسی و نگاههای ایدئولوژیک شده است. یک طرف، آموزش دختران را قربانی سیاست میکند؛ طرف دیگر، از رنج همان دختران برای تبلیغات سیاسی و کسب مشروعیت استفاده میکند. در این میان، بازنده اصلی نه طالباناند و نه سیاستمداران جمهوریت؛ بازنده واقعی، نسل جوان افغانستان است.
حق آموزش، نه ابزار تبلیغات حکومت است و نه وسیله بازاریابی سیاسی مخالفان. این حق، متعلق به هر کودک و نوجوان افغانستان است؛ دختری که سالهاست پشت دروازههای بسته ایستاده و پسری که باید بداند پیشرفت واقعی، زمانی معنا دارد که خواهرش نیز در کنار او حق آموختن داشته باشد.
تاریخ نه سکوت در برابر محرومیت را فراموش خواهد کرد و نه فرار از مسئولیت را. کسانی که روزی قدرت را رها کردند و کسانی که امروز حق آموزش را سلب کردهاند، هر دو در برابر نسلهای آینده پاسخگو خواهند بود. زیرا هیچ حکومتی با بستن دروازههای علم ماندگار نمیشود و هیچ سیاستمداری با نوشتن متنهای احساسی در فیسبوک، مسئولیت تاریخی خود را پاک نخواهد کرد.
نویسنده محمد صبور ذکریا سالنگی
Related News

گزارش روز نامه تاز:مهاجران افغانستان بدون جرم نیز در معرض اخراج از آلمان قرار گرفتند

احمد شاه مسعود چهره ای ماندگار در حافظهٔ سیاسی افغانستان و منطقه

فرشته عباسی: سیاست اتحادیه اروپا در قبال طالبان با تناقض رو به رو است
