وقتی ریگستانی هنوز در میدان است؛ جوانان کجای ماجرا هستند؟

نویسنده : نذیر محمد حاجتی
وقتی ویدیوهای مربوط به حضور صالحمحمد ریگستانی در کوهستان را میبینم، نخستین چیزی که به ذهنم میرسد، سن و سال او نیست؛ بلکه اراده و احساس مسئولیتی است که پس از سالها هنوز در وجودش زنده مانده است.
ممکن است درباره شیوههای مبارزه و انتخاب مسیرهای سیاسی و نظامی اختلاف نظر داشته باشیم، اما نمیتوان از این واقعیت چشم پوشید که انسانی با سالها تجربه سیاسی و نظامی، در سنی که بسیاری ترجیح میدهند زندگی آرامتری در کنار خانواده داشته باشند، همچنان خود را درگیر سرنوشت افغانستان میداند. همین احساس مسئولیت، برای من قابل احترام است.
اما در سوی دیگر، وضعیت بخشی از نسل جوان افغانستان پرسشبرانگیز است. نسلی که باید از پرانرژیترین و آگاهترین بخشهای جامعه باشد، در بسیاری موارد به تماشاگر تحولات کشور تبدیل شده است. شمار زیادی از جوانان نه در عرصه اجتماعی صدای اعتراضی مؤثری دارند، نه از ظرفیت قلم و رسانه برای بیان دردهای مردم استفاده میکنند و نه برای ایفای نقش در آینده کشور، حضور فعالی از خود نشان میدهند.
البته مسئولیتپذیری به معنای آن نیست که هر جوان باید اسلحه بردارد و راهی کوهستان شود. مبارزه و مقاومت در برابر بیعدالتی تنها به میدان جنگ محدود نمیشود. کسی که توان حضور در میدان نظامی را ندارد، میتواند بنویسد؛ کسی که قلم در اختیار ندارد، میتواند آگاهیرسانی کند؛ و کسی که امکان حضور مستقیم در میدان را ندارد، میتواند صدای مردم باشد.
طالبان تنها از طریق ابزار نظامی بر جامعه مسلط نشدهاند؛ فضای ترس و سکوت نیز در محدود شدن صدای جامعه نقش داشته است. از همین رو، شکستن سکوت، بازتاب دادن صدای مردم، دفاع از حقیقت و جلوگیری از فراموش شدن واقعیتهای افغانستان نیز میتواند بخشی از مسئولیت اجتماعی باشد.
اینکه یک بزرگمرد با وجود سالها تجربه و در چنین سنی هنوز احساس مسئولیت میکند، دستکم باید یک پرسش جدی را پیش روی نسل جوان قرار دهد: ما با این همه انرژی، دانش و توانایی، برای آینده افغانستان چه میکنیم؟
نمیتوان همیشه از نسلهای گذشته انتظار داشت هزینه بدهند، در میدان حاضر باشند و برای آینده کشور تلاش کنند؛ در حالی که بخشی از نسل جوان تنها از دور نظارهگر باشد و فعالیت خود را به قضاوت درباره دیگران در شبکههای اجتماعی محدود کند.
اگر ریگستانی امروز در کوهستان حضور دارد، جوان افغانستان نباید تنها به تماشای او بنشیند. هرکس باید متناسب با توانایی، شرایط و امکانات خود سهمی در دفاع از حقیقت، آزادی، آگاهی و آینده کشور داشته باشد.
کوه تنها سنگر مقاومت نیست؛ قلم، صدا، رسانه، آگاهی و ایستادگی در برابر ترس و بیتفاوتی نیز میتواند سنگری برای دفاع از جامعه باشد.
پرسش اصلی این نیست که چه کسی به کوه رفته است؛ پرسش این است که هر یک از ما، در جایگاهی که قرار داریم، برای آینده افغانستان چه مسئولیتی بر عهده گرفتهایم؟



